تبلیغات
دلکده ی غم - من مادر حسینم مثلش نزاده ام
 
دلکده ی غم
در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند ...... آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم
درباره وبلاگ


السلام علیک یا شیب الخضیب

شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد
من مرثیه ساز دل دیوانه ی خویشم


اشعار مدح اهل بیت (علیهم سلام)

یا مولا علی علیه سلام

استفاده از این مطالب با ذکر صلوات و درج نظر بلا مانع است.

شما می توانید مطالب و انتقادات وپیشنهادات خود را به آدرس ایمیل زیر نیز ارسال کنید.
mgh1370@ymail.com



مدیر وبلاگ : محسن غلامحسینی

بسم رب الحسین (ع) و له الحمد

 

خونم به رگ به نام تو جاریست یا علی

از غیر تو محبتم عاریست یا علی

اول بنای عشق زنام تو بوده است

مهر صفا و عشق زجام تو بوده است

روز الست نغمة تکبیر چون شنید

ارواح صف کشیده ندائی زحق رسید

می بست بر ولای تو میثاق منجلی

آنجا به نام تو زده ام نعره یا علی

آنجا جواب من به خدا بوده چون بلی

اینجا همیشه ورد لبم هست یا علی

من کیستم که لاف ولای تو میزنم

من چیستم که دم زصفای تو میزنم

امر ولایت تو بسی سخت و پر بهاست

باشد همان ولایت احمد که از خداست

کوه از قبول امر تو سر باز میزند

رانده شود هر آنکه بر آن آز میبرد

هر کس قبول کرد اولی العزم می شود

گر مکث کرد رانده از این بزم می شود

از انبیا خلیل و مسیح آدم است و نوح

گفتند زودتر که گرفتند از تو روح

یونس چو مکث کرد به ماهی فکنده شد

در  ظلمت ثلاث به دل بس تپنده شد

می کرد ذکر یاد علی تا خدای او

بخشید و در گذشت ز مکث و خطای او

چون خواست بر ولایت او حافظی خدا

دادی نخست بر همه ذرات این ندا

بهر ولایت ولی پاک و بی خطا

گفتا چه کس قبول ضمانت کند به ما

آنجا که کوه و عالم و آدم نمی روند

زیر ولایتش همه معذور حیدرند

بانگی به گوش آمد و گفتا به اقتدار

من حافظم ولایت آن شیر روزگار

بود آن صدا ز معدن احساس و عاطفه

صاحب صدا نبود کسی غیر فاطمه

گفتا ولایتش به سر دوش می کشم

بار ولای او به دو صد دوش می کشم

من در دفاع حرمت او غنچه می دهم

پهلو و دست و سر به رهش هدیه می دهم

اندر دفاع حرمت او لاله می دهم

از ظلم ناکسان به رخم هاله میدهم

جان را به راه حرمت او فدیه می دهم

هجده بهار بر نفسش هدیه می دهم

من می کشم ولایت عظمای آن ولی

زهرائیان نشانه شان هست یا علی

من ضامن رسالت ختم پیمبران

من حافظ غدیر و ولای امیرجان

من رکن حیدرم که به توحید رکن اوست

من حصن حیدرم که به اسلام حصن اوست

من حلقۀ نبوت و وصل ولایتم

من چشمه سار عصمت و اصل هدایتم

من حجتم به یازده حجت به اقتدار

من قوتم به بازوی آن شاه ذوالفقار

من محورم به چرخ به دوران و روزگار

دارم ز زینبم همه جا عز و افتخار

من بر جهان کریم کریمان چو داده ام

من مادر حسینم مثلش نزاده ام

صد شاخه سار عشق ز بیتم جدا شده

یک جلوه ای ز روی رئوفم رضا شده

میثاق با ولای علی خوش عهدی من است

سری که در درون من است مهدی من است

من ناخدای کشتی نوحم سفینه ام

من بر مسیح هادی و روحم بهینه ام

من بر کلیم آتش طورم یگانه ام

من در کتاب آیۀ نورم نشانه ام

من مالک فدک نه که مالک به عالمم

آن در دفاع حق علی شد بهانه ام

من مصحفم کتاب خدایم شفیه ام

من نور بخش آیۀ نورم صدیقه ام

من در بهار حسن ز هر حسن برترم

من در صفا و فضل قرینه به حیدرم

ساقی علیست کوثر بزم سقایتم

هادی خداست محور چرخ هدایتم

من قبل خلقتم به خدا امتحان شدم

من قبله گاه و ملجاء قدوسیان شدم

من خیر اوفرم که به احمد عطا شدم

در بین بانوان همه خیرالنساء شدم

من عزت و شرافت اهل کساء شدم

من باعث رضایت و قهر خدا شدم

من پرده دار نور نبوت در عالمم

من خود هزار ماه عطائی به خاتمم

من در هزار در که ز هر در هزار باب

احمد گشوده بهر علی دارمی حساب

من صاحب کتابم و جبریل در حرم

نازل شده ز بعد نبی بر من از کرم

من گر بتولم و به همه عالمی سرم

دارم چنین مقام چون که فدائی حیدرم

باشد کلید رمز سرایم چه منجلی

صوت و نوا و نعره و آوای یا علی

گر غنچۀ لبم به تبسم چو وا شود

قهر خدا خموش خدایم رضا شود

جبریل خادم است به درگاه عزتم

پاکی و عصمت است جدا شد ز عفتم

در آسمان چو جمع ملائک شدند هان

تا بنگرند حشمت و اجلال و نورمان

زیر کساء چو احمد و حیدر شدند جمع

همراه با حسین و حسن من بسان شمع

با نام من حسین و حسن را شناختند

آنگاه دل به احمد و حیدر بباختند

طوبی نهال باغچه خانة من است

کوثر به دست ساقی کاشانة من است

جنت به شوق آمده از سینة من است

جود و کرم چو عادت دیرینة من است

چشمم به هر کجا نگرد جنت علاست

بر هر کجا نظر نکنم نار جانفزاست

در روز حشر شافع اکبر منم منم

حکم کلام اول و آخر منم منم

چون ناقه ام به سوی جنان می شود روان

فرمان دهم به ناقه بماند در آن زمان

گویم که ای خدای کریم ای که مهربان

جمعی به نام من همه بودند در جهان

در سینه شور و عشق نوایی چو داشتند

با نام من به سینه صفایی گذاشتند

در بزم عشق حلقه به این در همی زدند

نعره به نام نامی حیدر همی زدند

دنیا که بود موقع راز و نیایشم

همسایگان بودند اول سفارشم

اینان که خود محب من و عاشق منند

در حشر مانده جمله محبان حیدرند

آید ندا که از همۀ بانوان تو سر

برگرد هرکه را خواهی همراه خود ببر

چون مرغ خوش نوا که کند دانه ها سوا

یک دانه دانه دوست خود را کند جدا

در حشر و بعد حشر امان است فاطمه

مشکل گشای کار جهان است فاطمه

افتاده صد گره همه از هجر یار ما

در کار ما تویی به خدا غمگسار ما

منت گذار بر سر احباب ای بتول

بهر فرج دعا بنما بضعۀ رسول

 






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی